Hack & Security All Program YahooCrack
 
HomeCalendarFAQSearchMemberlistUsergroupsRegisterLog in

Share | 
 

 نقد و بررسی فیلم و سریال

View previous topic View next topic Go down 
AuthorMessage
leon_reporter_2009
Vip Members
Vip Members
avatar

Posts : 26
Join date : 2011-08-29
Age : 26
Location : IRAN - Mashhad

PostSubject: نقد و بررسی فیلم و سریال   Sun Oct 16, 2011 4:45 pm

خوب دیگه این قسمت هم از اسمش معلومه بازم ذکر منبع مهمه
Back to top Go down
View user profile http://www.baxejavanemashhad.blogfa.com/
leon_reporter_2009
Vip Members
Vip Members
avatar

Posts : 26
Join date : 2011-08-29
Age : 26
Location : IRAN - Mashhad

PostSubject: Fringe تحلیل و بررسی سریال    Sun Oct 16, 2011 4:51 pm

با سلام خدمت همه كاربران عزيز و علاقمندان به سريال زيباي فرينج
تهيه كنندگان :
جي جي آبرامز
آلكس كورتزمن
روبرتو اورسي

كارگردان:
در هر اپيزود متغيير

نويسندگان:
جي جي آبرامز
آلكس كورتزمن
روبرتو اورسي
جف پينكنر
جي اچ وايمن

ژانر : درام، وحشت، راز آلود
تاريخ نمايش فصل اول : 9 سپتامبر 2008
تعداد فصول نمايش داده شده : 4 فصل

موزيك متن :
مايكل گياچينو، كريس تايلتون
فيلم برداري :
تام ياتسكو
ديويد موكسنس
فرد مورفي
مايكل اسلوايس
تدوين :
جان دادكوفسكي
لويان اچ وو
اسكات وايكري
بازيگران :
آنا تورف : اوليويا دانم
جاشوا جكسون : پيتر بيشاپ
جان نوبل : والتر بيشاپ
لانس رديك : فيليپ برويلز
بلاير برون : نينا شارپ
كريك اكيويدو : چارلي فرانسيس
جاسيكا نيكول : آستريد فارنسورث
مارك والي : جان اسكات


و اما تحليل و بررسي فصل اول فرينج…

آنچه گذشت!!

وقتي ميگوييم آنچه گذشت بالطبع بايد چيزي بيشتر از آنچه ديده ايم مد نظر داشته باشيم. بايد خدمت دوستان بگويم كه ماجرا دقيقا به همين ترتيب است. اگر بخواهيم حس واقعي نهفته در فرينج را بفهميم بايد حدود 80 سال به عقب بازگرديم و مسائلي را در بحبوحه جنگ جهاني اول جستجو كنيم.
داستان فرينج در فصل اول به طوركلي به چهار موضوع اصلي و تعدادي موضوع فرعي ميپردازد. چيزي كه در حال حاضر بيشتر ميتوان به آن پرداخت موضوعات اصلي مورد اشاره در اين ماجراست.
چهار محور اصلي مطرح شده در فرينج به ترتيب زير هستند.

1-پرداخت برجسته به مسئله سلاحهاي بيولوژيكي
2-پرداخت كاملا مشخص به تغييرات ژنتيكي حاصل از آزمايشهاي انساني
3-پرداختن به مسائل توانايي هاي ذهني و قدرتهاي ماورا بشري
4-پرداختن به مقوله جهانهاي موازي و مباحث فيزيك كوانتوم

اگر بخواهم به ترتيب به پيشينه مسائل مذكور اشاره كنم بايد باز گرديم به سالهاي دهه بيست قرن بيستم، جايي كه براي اولين بار بشر با وحشتي به نام سلاحهاي غير متعارف و شيميايي آشنا شد. تاثيرات عميق استفاده از اين نوع ابزار جنگي با اين كه براي مردم آن روزگار بسيار تلخ و غمبار بود، ولي براي دولتمردان و سياستمداران ابزاري شد تا در زماني كه در موضع ضعف قرار ميگيرند بتوانند دست بالا را داشته باشند و از بن بستهاي نظامي به شكلي غير متعارف بگريزند.

با اين كه بلافاصله پس از جنگ جهاني اول پيمانها و عهدنامه هاي مختلفي براي جلوگيري از تكرار چنين فجايعي امضا شد، اما نميتوان از ميل وافر بشر به برتري جويي در برابر دشمنانش به آساني گذشت.
امتداد تجربيات غير متعارف بشر تا قبل از شروع جنگ جهاني دوم، منجر به تعداد وسيعي از آزمايشهاي ناموفق مختلف بود براي رسيدن به سلاحي كه بتواند در ميادين نبرد حرف اول را بزند و اسبابي باشد براي به دست آوردن پيروزي هاي قطعي.

متاسفانه و يا خوشبختانه هيچ يك از اين تلاشها تا قبل از شروع جنگ دوم جهاني به نتيجه خاصي منجر نشد. اما ماجرا در همين نقطه به ورطه هولناك تري افتاد. آلمان نازي با مجموعه اي از مصممترين انسانهاي تاريخ در سالهاي پيش از 1939 اقدامات وسيعي درباره دست يابي به نيروهاي مافوق بشري براي كسب قدرت هر چه بيشتر انجام داد.
شايد بايد پايه اصلي علوم فرينج را در اين دوره جستجو كرد. اقدامي كه به بنياد جستجوهاي آمريكايي در 3 دهه بعد منجر شد.

آلمان نازي در سالهاي مابين 1939 تا 1945 هزينه هاي هنگفتي را صرف آزمايشهاي مختلف بر روي استعدادهاي نهفته انسانها و همچنين سنجش واكنشهاي مختلف آنها در شرايط مختلف كرد. آلمانها براي اين آزمايشهاي خود از انسانهاي واقعي استفاده ميكردند و با بي رحمي فوق العاده اي از انسانها مانند موشهاي آزمايشگاهي استفاده كردند. اسراي جنگي و در راس آنها يهوديان به طرق مختلف در اين آزمايشهاي عجيب و غريب مورد استفاده قرار ميگرفتند.
ويليام شراير در كتاب فوق العاده اش به نام ظهور و سقوط رايش سوم به شكل تقريبا كاملي به انواع اين آزمايشها پرداخته و آنها را از جنبه هاي مختلف مورد بررسي قرار داده است.
در سوي ديگر اين آزمايشها و تحقيقات، تلاش براي بدست آوردن مخوفترين سلاح بشر به شكل پيگيرانه اي توسط آلمانها دنبال ميشد. اختراع هولناك موشكهاي يو 2 و وي 2 و استفاده از آنها براي حملات مختلف عليه انگلستان باعث ايجاد وحشتي بي سابقه در ميان دول متفق شد.
آلمانها با فشار فوق العاده هیتلر و دیگر رهبران حزب نازی, دست به اقداماتی زدند که هنوز هم با دیدن آنها باید انگشت حیرت به دهان گرفت. به کار گرفتن گروه وسیعی از دانشمندان و فیزیکدانان و تحت فشار گذاشتن آنان برای دستیابی به تسلیحات نامتعارف اسبابی شد برای هزاران داستان و فیلم سینمایی که در دهه های بعد در این باره ساخته شده و همه آنها تائید کننده میل بی حد آلمان نازی به تکنولوژی و تسلیحات برتر است.

ماجرا در همین جا به پایان نرسید, تحقیقاتی که آلمانها آغاز کرده بودند در خیلی از موارد به نتایجی رسید و در خیلی از موارد خیر...!!

آیا تمام این پروژه های آلمانی به شکست کامل انجامید؟

پاسخ منفی است, با تصرف آلمان به دست متفقین و دو پاره شدن آن دول پیروز وارث تمام آن چیزهایی شدند که نازی ها در عرض سالها در حال تحقیقات بر روی آن بودند. حتی نتایج آزمایشهایی که بر روی انسانها انجام میشد, با این که هیچ گاه رسما تائید نگردید اما مورد استفاده روسها و آمریکائی ها واقع شد.
دانشمندهایی که در کمتر از چند ماه بعد موفق به اختراع سلاح هسته ای شدند, همان کسانی بودند که یا از آلمان گریخته بودند و یا توسعه دهنده ایده هایی بودند که در آلمان نازی شکل گرفته بود.
در علوم تحقیقاتی بر روی انسان، نتایج آزمایشها و تحقیقات آلمانها هیچ گاه کاملا بر ملا نشده است. با این که بخش بزرگی از این اسناد در روزهای آخر توسط اس اس از بین رفت, اما خیلی از اسناد مخفی شده در محلهایی مانند غارها و سردابهای بیرون برلین بعدها به دست متفقین افتاد که شرحی از این اسناد در کتاب ظهور و سقوط رایش سوم توسط ویلیام شرایر بیان شده است.

با آزمایش اولین بمب اتمی در 16 جولای 1945 در نیومکزیکو یعنی دو ماه بعد از شکست رسمی آلمان نازی و مرگ هیتلر ایالات متحده توانست از چکیده علوم دانشمندان آلمانی و آلمانی تباری مانند اپنهایمر, هارتک, هایزنبرگ حداکثر استفاده را ببرد و شکی نیست که اخطار ویژه انیشتین درباره حرکت آلمانها برای رسیدن به توان هسته ای در این میان اسبابی شد برای جنبش سریعتر آمریکایی ها.
درباره همکاری هارتک و هایزنبرگ مدارک معتبری در دست نیست, اما آنچه کاملا بر سر آن توافق است این است که تا زمان سقوط آلمان پیشرفت ایالات متحده تا حد ساخت بمب اتمی پیشرفت نکرد.
نکته جالب توجه این است که شوروی نیز با اطلاعات دانشمند آلمانی دیگری به نام کلاوس فیوکس موفق به ساخت سلاح هسته ای شد.
ایالات متحده این موفقیت را به پای خود نوشت و همه موفقیتهای دیگری را که از طریق سرقت منابع آلمانیها بدست آورده بود.
بیست روز بعد در تاریخ 6 آگوست 1945 ایالات متحده زمانی که در مقابله با قدرت آسیایی متحدین با بن بست روبرو شده بود, روی به استفاده از سلاحی غیر متعارف آورد که پس از آن به وحشت بزرگ بشر مبدل شد.

با تسلیم ژاپن ماجرای جنگ جهانی دوم رسما به پایان رسید. اما ماجرای استفاده از نبوغ آلمانی هیچ گاه به آخر نرسید. در سالهای بعد خیلی از آزمایشهای نازی ها در ایالات متحده ادامه یافت و خیلی از همان آزمایشها در شوروی نیز به طور موازی دنبال شد.
روسها با توجه به بستن فضای پیرامون خود و استفاده از چند صد هزار اسیر آلمانی, همان بلاها را به شکل دیگری تکرار کردند.
اتفاقاتی که در این میان افتاده بر هیچ کس مشخص نیست, اما دو چیز کاملا مشخص است.
اول این که روسها پیش از هر نیروی دیگری توانستند به برلین برسند و احتمال یافتن مدارک دست اول توسط آنها بسیار زیاد است.
دوم اینکه سرانجام و در نتیجه اتفاقات نامعلوم دیگری ایالات متحده نیز به این فکر افتاد که آزمایشات وسیعی را در این باره انجام دهد و علیرغم این که بعدها و پس از افشای این نوع تحقیقات, اعلام شد که این عملیات بی نتیجه بوده اما اغلب صاحب نظران این اطلاع رسانی را سرپوشی بر روی آنچه واقعا بوده دانستند.

با توجه به چهارچوبی که از علوم فرینج در فصل اول این سریال وجود دارد, باید گفت که آلمانها اولین کسانی بودند که به صورت گسترده پای در راه استفاده از توانایی های مافوق بشری برای به دست آوردن تفوق و برتری در میادین جنگ کردند.
هر چند که ممکن است در این وادی به نتیجه قطعی نرسیده باشند اما راه را برای دستیابی روسها و آمریکایی ها به نتیجه قطعی تر باز کردند.


[CENTER ALIGN=RIGHT]
فرینـــــــــــج...

داستان فرینج به طور کلی ماجرای یک پازل است, پازلی که در سریالی مانند لاست در ابعادی بسیار بسیار گسترده و با وسعتی بیشتر از حیث نوع نگاه و تفکر با آن روبرو بودیم. در فرینج اما اتفاقات با این که شکل دهنده یک پازل هستند, اما به علت این که در هر اپیزود تقریبا یک ماجرا به نتیجه میرسد از پراکندگی بیش از حد موضوع به شکل خوبی جلوگیری شده است. اما همین موضوع از طرفی به محدود ماندن ماجرا در یک مسیر مشخص هم منجر شده است.
در فرینج با هر اپیزود یک بخش از پازل کلی داستان کامل میشود و بیننده یک قدم بیشتر به آنچه که در نهایت قرار است حقیقت ماجرا باشد نزدیک میشود. نتایجی که در هر اپیزود حاصل میشود میتواند ارتباطی با کلیت حقیقت نداشته باشد, ولی شکل آن طوری برنامه ریزی شده که نقش بخصوص خود را در کلیت پازل حفظ کند.

ایده تصویر بزرگ به شکل کامل تری از لاست در اینجا هم اتفاق افتاده و با این که ماهیت این دو ساخته هیچ ارتباطی با هم ندارد, اما از حیث اجزا شباهت میان این دو ساخته جی جی آبرامز بسیار است.
آنچه مهم است این است که در فرینج به شدت سعی شده تا حل یک معما به معماهای دیگری نینجامد, یا اگر می انجامد این معما هم در همان زاویه فکری باشد که کلیت سریال با آن سر و کار دارد و نه شبیه آنچه در لاست شاهدش بودیم.
اصولا موفقیت لاست به طرح معما بود, حال آنکه به نظر میرسد فرینج در طرح معماها دارای خلاقیت خاصی نیست اما در حل آنهاست که توانمندی اصلی نویسندگان مشخص میشود و این البته خاصا به ماهیت علمی داستان باز میگردد و این که برای معماهایی که در فرینج طرح میشود, حداقل در حد تئوری جوابهایی وجود دارد. حال اگر احتمال این تئوری ها رقمی نزدیک به صفر باشد باز هم در قالب داستانی مانند فرینج میتواند مطرح شود و بیننده را به خود جذب کند.

اصل دیگر مسئله غافلگیری است, با این که در فرینج تلاش بسیاری در جهت ایجاد هیجان و غافلگیری شده است اما به دلیل بنیاد علمی آن, خیلی از وقایع فقط و فقط در چهارچوب منطق میتواند رخ دهد. بنابراین امکان غافلگیری برای کسانی که با دقت زیاد به دیدن آن مینشینند از بین میرود و به رقمی نزدیک به صفر تبدیل میشود. به صراحت باید بگویم که در کل این سریال هیچ گاه سازنده موفق نشد تا من را به عنوان یک بیننده به مرز غافلگیری برساند.

اما اگر فرینج در غافلگیری های داستان موفق نیست در عوض تا دلتان بخواهد در بمباران اطلاعاتی موفق است و در عرض فصل اول داستان تمام تلاش خود را میکند تا بر مدار علم و تئوری های علمی گام بردارد. با این که درصد بسیاری از این علوم در زمره همان علوم فرینج و در ابعاد گسترده تر متافیزیک قرار میگیرد, ولی در هر حال نمیتوان آنها را کاملا غیر علمی دانست و دقیقا همین خصوصیت است که باعث شده تا اسم این سریال فرینج باشد.

به همین ترتیب است که فرضیه های علمی یکی پس از دیگری مرور میشود و سعی میشود با پرداختی در حد فهم بیننده به آن بخش پایان داده شود. به این ترتیب بیننده در عین این که اطلاعات اولیه را دریافت کرده است, نیازی به تحقیقات وسیع تر پیدا نمیکند. البته این موضوع درباره بیننده های علمی و حرفه ای فرینج صادق نیست.
مسلما بیننده های آشنا به علوم مطرح شده انتقادات بسیاری از نحوه بیان مطالب خواهند داشت.

داستان فرینج از یک عملیات بیولوژیکی در یک هواپیما آغاز میشود. زمانی که افراد FBI به دنبال تحقیقات در این رابطه هستند, مشخص میشود که در واقع این مقوله را میتوان در رده اتفاقات تروریستی محسوب کرد.
اما این اتفاق تروریستی دارای زوایاییست که روشن کردن آن به افرادی خارج از حیطه کاری FBI نیازمند است. به همین منظور اولیویا دانم مامور ارشد FBI به دنبال جمع آوری کسانی میرود که با این نوع اتفاقات آشنایی بیشتری دارند.
نتیجه این گردآوری ایجاد یک گروه سه نفره از کسانی است که میتوانند در یک فعالیت اینچنینی مثمر ثمر باشند.
[/CENTER ALIGN][CENTER ALIGN=RIGHT]اولیویا دانـــــم

نفر اول این گروه مامور FBI اولیویا دانم است, اولیویا زنیست مصمم و باهوش. جدیت و پیگیری های او در ادامه سریال اسباب اصلی برای موفقیت این گروه محسوب میشود. اولیویا که مشخص میشود خود یکی از افرادیست که مورد آزمایشهایی درباره دستیابی به قدرتهای ذهنی بخصوص قرار گرفته, آنقدر توانایی هایی ذهنی استثنایی دارد که بتوان تصور کرد قطعا انسانیست باهوش تر از افرادی که در اطرافش قرار دارند. اما در فرایند تحقیقات مختلف ماورایی زوایای دیگری از زندگی اولیویا مشخص میشود که خود به خود او را به عنصر برجسته تری مبدل میکند. اولیویا که با علاقه به دوستی که تصور عشق از او دارد, وارد ماجرای پرونده های فرینج شده است به سرعت درمیابد که با گستره بزرگ و وهمناکی از اتفاقاتی روبروست که با این که در ظاهر به هم مرتبط نیستند اما در ابعادی بزرگتر تشکیل دهنده حلقه های یک زنجیر میباشند.
به طور کلی در ابتدا اولیویا خود هم متوجه ارتباط این اتفاقات با هم نیست و تنها پس از گذشت بخش های اولیه داستان است که همراه با کل بینندگان داستان اولیویا هم متوجه این حلقه های از هم گسسته اما در عین حال به هم مرتبط میشود.
در این میان نمی توان از جذابیتهای شخصی اولیویا گذشت, او روالی کاملا مردانه دارد و با ضریب هوشی بالای خود که همراه با توانایی های ذهنی منحصر به فرد شده میتواند رازهای نهفته در بخشهای مختلف را با درصد موفقیت بالایی بگشاید. اولیویا که بنیاد داستان محسوب میشود در طول فصل اول داستان سعی میکند هر چه بیشتر با ماهیت این فعالیت خود آشنا شود. فعالیتی که هر لحظه خطرناک تر و غیر قابل پیش بینی تر است.
اولیویا دارای توانمندی هاییست که یک تحلیلگر FBI باید از آنها برای رسیدن به جوابهای مورد نظر استفاده کند. این توانمندی ها در وجود اکثریت نیروی پلیس نیست. به عنوان مثال پلیس دیگر هم رده اولیویا, چارلی فرانسیس که از قضا شخصیت بسیار محبوب و جذابی هم دارد هیچ گاه نمیتواند چنین تحلیلهایی از اتفاقات داستان داشته باشد و اصولا او یک پیشرو نیست. حال آنکه اولیویا همیشه در خط مقدم اتفاقات اپیزودهای مختلف قرار دارد.
اما روی دیگر شخصیت اولیویا که زندگی شخصی اوست, همواره با چالش رو به روست. او ارتباطی ناموفق با جان اسکات دارد. مشکل ارتباط او با جان این نیست که کلیت ارتباط در آن با مشکل مواجه بوده است, اصل ماجرا در اینجاست که دریافت قلبی اولیویا نیز از این ارتباط برای خودش اطمینان بخش نیست. او در طول فصل اول داستان بارها به این ارتباط شک میکند و آنرا در ذهن خود بررسی میکند. ولی آنچه که باید در نهایت برایش آرام بخش باشد در نهایت هم میسر نمیشود و ذهنیت اولیویا درباره جان اسکات همچنان با اگر و اماهای بسیاری همراه میشود.
اولیویا به عنوان یک پلیس هم اصولا یک مامور با قابلیتهای کار گروهی محسوب میشود, زمانی که در ابتدای داستان شاهد حادثه دیدن او و جان اسکات هستیم به سرعت میبینیم که او دست به تدارک تیم جدیدی میزند که این بار از اعضای خالص تر و قابل اعتماد تری تشکیل شده باشد.
محدوده وسیعی در برابر اولیویا دانم قرار دارد و اولیویا در همان ابتدای امر متوجه این موضوع میشود که او با توانایی های خود قادر به گشودن معماهایی از این جنس نیست. نتیجه امر جستجویی است برای یافتن افراد خاص این کار که به فرد دوم و سوم ماجرا می انجامد.

والتر بیشاپ

والتر بیشاپ دانشمندیست که 17 سال را در یک آسایشگاه روانی سپری و تحت نظر ویژه سپری کرده است. والتر بیشاپ با این که جذابترین شخصیت داستان است, ولی مرموزترین و قابل نقدترین کاراکتر این سریال نیز هست. آنچه از اطلاعات داده شده درباره او میتوان دریافت کرد این است که در زمانی قبل از شروع مدت حضور او در آسایشگاه روانی، والتر بیشاپ دانشمندی بوده که بر روی پروژه آزمایش بر روی توانایی های خاص افراد کار میکرده است.
زمانی که داستان کمی از حال و هوای قسمتهای اول دور میشود و بیننده میتواند اطلاعات بهتری از زندگی والتر بیشاپ به دست آورد شباهتها با تاریخچه ای که در ابتدا از مسائل منجر به ایجاد پرونده فرینج گفته شد بیشتر و بیشتر میشود.
در واقع کار دکتر بیشاپ گستره ای را در بر میگیرد که بی شباهت به اعمال نازی ها در دوران آزمایشهای بخصوصشان نیست. هرچند که داستان با احتیاط این موضوع را مطرح میکند, اما شکی نیست که اعمال والتر بیشاپ دارای خصیصه هایی است که نمیتوان آن را کاملا انسانی دانست.
در موارد بسیاری آزمایشهای او و ویلیام بل (فرد مرموز دیگر داستان) منجر به یکسری سو عملکرد بسیار گسترده شده و تقریبا به طور کاملی پاسخ اتفاقات حال حاضر داستان در همین آزمایشهایی است که دکتر بیشاپ بر روی انسانها انجام داده و در واقع از برخی از آنها هیولاهایی ساخته که رها شدن از قیدشان به راحتی میسر نمیشود.
با کمی دقت در متن داستان میتوان به راحتی گفت که والتر بیشاپ را با هیچ معیاری نمیتوان یک بایولوژیست و یا یک فیزیکدان دانست. نقش والتر بیشاپ در داستان پیچیده در مفاهیمیست که ابعادی بسیار وسیع تر دارند.
از این بابت شاید بتوان به مهمترین و بزرگترین نقطه ضعف داستان اشاره کرد. والتر بیشاپ بی شک در داستان نقش دانای کل را به عهده گرفته است, مردی که هیچ چیزی برایش جای تعجب ندارد. او پاسخ همه سوالها را از پیش میداند. آزمایشهایش او را صاحب رکوردی در بی شکست بودن تستها میکند. تقریبا در کل دو فصل اولیه داستان هیچ موردی نیست که والتر بیشاپ از آزمایشهایش نتیجه نگیرد. او صاحب نظر است و این نظرات بدون هیچ درصد خطایی به اجرا در می آیند. حتی تجربیاتی که خود آنها را ناموفق میداند مانند تجهیزات طی العرضی که او در صندوق امانات بانکها مخفی کرده است, اگر در دستان او موفقیت آمیز عمل نکرده اند, در دستان شخصی مانند دیوید رابرت جونز موفقیت آمیز عمل میکنند.
والتر بیشاپ با این که به مدت هفده سال از علوم روز بی اطلاع بوده اما از این بابت دچار هیچ ضعفی نیست. او به آسانی میتواند یا همان تجهیزات 17 سال قبل کارهایی را به سرانجام برساند که از بنیاد فرینج نیز محیرالعقول تر به نظر میرد.
شکی نیست که پایه علمی تمام این اتفاقات بررسی شده و خیلی از اینها اگر در حال حاضر ممکن نباشد در زمانهایی که خیلی دور هم نیست میسر خواهد شد. اما سوال اینجاست که آیا به صرف دراماتیزه کردن داستان هم نباید کمی در موفقیت این ایده ها تردید میشد؟!
اما با تمام این مسائل بزرگترین ضعف شخصیت والتر بیشاپ در جایی غیر از موفق بودن ایده هایش است.
زمانی در گذشته های خیلی دور شاهد دانشمندانی بودیم که مجبور بودند کلیه علوم روز خود را بدانند. دانشمندانی مانند ذکریای راضی, ابن سینا, ابوریحان بیرونی و تقریبا اکثریت عالمان آن دوران پا را از عرصه های محدود علوم خود فراتر میگذاشتند و سعی میکردند که تمام علوم را بیاموزند. با توجه به میزان علمی که در دوره این سینا وجود داشت. این کار عجیب بود اما غیر ممکن نبود و اگر کسی بنا بود که شیخ الرئیس و حجت الحق باشد لازم بود که همه علوم را در حد مکفی بداند.
اما آیا چنین شرایطی برای علوم حال حاضر نیز صادق است؟
در حالی که علوم مرتب در حال تقسیم شدن به اجزا کوچکتر هستند, چطور ممکن است که شخصی مانند والتر بیشاپ با هر درصد بهره هوشی و توانایی ذهنی بتواند از کلیه علوم سال 2009 آنقدر اطلاعات داشته باشد که میزان آن بسیار بالاتر از کافی و در حد عملیاتی باشد؟

با این وجود والتر بیشاپ بی شک جذابترین و دوست داشتنی ترین شخصیت فرینج است, بازی استثنایی جان نوبل در نقش والتر بیشاپ یکی از سرفصلهای عالی برای بازیگری در یک سریال محسوب میشود. جان نوبل در این نقش تنها بازی نکرده است, باید اعتراف کرد که بازی او مانند خزیدن در نقشی است که هر چه باور پذیر تر بودن آن بی شک مرهون بازی استثنایی جان نوبل است. او به جای خود خونسرد است و به جای خود عصبانی, این دو را به راحتی نمیتوان از هم تفکیک کرد و شاید پس از دیدن چند اپیزود به قابلیتی برسیم که متوجه باشیم کدام حرکت او عصبی و کدام نیست. والتر به راحتی قابل نفوذ نیست و نوبل به خوبی این را در قالب شخصیت والتر به نمایش میگذارد.
والتر میتواند احساساتی, با وقار, رنجیده, پدر, غمگین و یا شاد باشد, تمام این حالات که برخی از مواقع مبدل به نقیض حالت قبلی شده اند در شخصیت پیچیده والتر بیشاپ موجودند و باید به جرات گفت که شاید اگر کس دیگری به جای نوبل این نقش را بازی میکرد مسلما نتیجه کار ممکن بود تا این حد دل نشین نباشد.

پیتر بیشاپ

سومین شخص از افراد اصلی داستان پیتر بیشاپ است. پسر والتر بیشاپ و شخصی که بهره هوشی او 190 است.
هرچند که پیتر اعمالی در راستای بهره هوشی اش انجام نمیدهد, اما در هر حال بدون او داستان را نمیتوان تصور کرد. پیتر بیشاپ در بهترین حالت همراه بسیار خوبیست, او به خوبی مشاوره میدهد و در اکثر مواقع مانند یک مترجم ذهنی برای والتر بیشاپ عمل میکند. او مهربان است, هرچند که بخش اعظم زندگی خود را بدون محبت پدرانه والتر سپری کرده است. او با والتر در ابتدا درگیر کشمکشهایی است که زاده سالها دوری از او و همچنین برخورد های والتر در دورانی است که او به صورت یک دانشمند تمام وقت خود را صرف کارش میکرده است.
پیتر شخصیتی دارد که به شکل عمیقی ناپایدار است. او زندگی خود را بر اساس یک روال قاعده مند نمیگذراند. او به قولی حتی قادر نبوده که دو ماه بر سر یک کار بماند. اما زمانی که حس میشود به پیتر برای دست یافتن به دانش والتر نیاز است, او ناپایداری را به کناری میگذارد و تصمیم به همکاری با FBI میگیرد.
پیتر که در طول زندگی خود به کارهای مختلفی دست زده است, گاها منابعی دارد که برای کسب اطلاعات و دسترسی های غیر قانونی میتوانند موثر باشند. اما نکته ای که در مورد پیتر همواره به چشم میخورد این است که او هیچ گاه دارای ایده شخصی برای حل معماها و یا کمک به دیگر اعضای گروه نیست. آنچه که در داستان برنامه ریزی شده است این است که به ذهنیات دیگر افراد کمک کند و این وظیفه باعث میشود که او از ضریب هوشی 190 خود هیچ گاه نتواند بهره لازم را ببرد. پیتر در بهترین حالت در فصل اول یک همکار خوب است, همکاری که از نیمه داستان به بعد در حال مبدل شدن به مبنای وقایع اصلی داستان است.
تقویت شخصیت پیتر با نزدیک شدن به اتفاقات فصل دوم به شکلی نیاز داستان است, زیرا در میانه داستان در فصل اول این حس به بیننده دست میدهد که با یک داستان با ماهیت کارآگاهی مواجه است که تا پایان بناست هر اپیزود یک معما را حل کند. اما داستان در فصل دوم جریاناتی را پیگیری میکند که بناست پیتر در آنها نقش اساسی تری را دنبال کند و از این بابت است که با نزدیک شدن به انتهای فصل اول نقش برجسته تری را میتوان برای پیتر در نظر گرفت. نقشی که هرچند باز هم ارتباطی با بهره هوشی او ندارد, اما از شرایط یک همراه همیشگی هم اندکی فاصله میگیرد.
[/CENTER ALIGN][CENTER ALIGN=RIGHT]"طــــــرح"

اتفاقات فرینج در فصل اول پیرامون حل کردن پازلیست که FBI به صورت مبهم آنرا طرح مینامد. با این که به نظر میرسد که مقامات سازمان باید از چند و چون این طرح آگاهی مشخصی داشته باشند, اما این نظریه کاملا مردود به نظر میرسد.
FBI و دیگر سازمانهای دولتی ایالات متحده در این داستان بی خبر از خیلی اتفاقات هستند که تنها یکی از آنها مقوله ای به نام طرح است.
با این که والتر بیشاپ به شکل مشخصی نقش تعیین کننده ای در همه شاخه های مختلف این طرح داشته است و رد پای او را در صدر تا ذیل این ماجرا میتوان دید اما ظاهرا در شرایط فعلی او نیز برداشت مشخصی از کارهایی که در گذشته انجام داده ندارد.
خود "طرح" اما از هم گسیخته تر و نامنسجم تر از آنست که بتوان آنرا به راحتی تحلیل کرد.
آنچه که همواره باید حین دیدن فرینج مد نظر داشته باشیم این است که اپیزودهایی که ممکن است در نگاه اول کاملا بی ربط به کلیت ماجرا به نظر برسند نیز بناست در جای مشخصی به کار بیایند. با این که بخش فرینج بنا نیست که مرتبط کننده تمام این اتفاقات باشد, اما اتفاقات فصل اول داستان به عنوان پایه فصول بعدی به شکل ملموسی با هم در ارتباط هستند. در واقع باید فرینج را داستانی با یک خط مشی اصلی و تعداد وسیعی مسیرهای انحرافی دانست. اما باید اعتقاد داشت که مسیرهای فرعی به نوعی با داستان اصلی مرتبط هستند و یا حداقل با هر کدام از آنها بیننده بناست با بخشی از دنیای وسیع ماورا طبیعی آشنا شود و به واقعیت هایی پی ببرد که تا پیش از این با آنها آشنا نبوده است.
هدف اصلی این طرح مشخص نیست اما طرفهای در گیر در این قائله هر کدام در فصل اول داستان به نحوی سعی در تامین منافع خود دارند.
از این حیث به چند گروه خاص میرسم.

FBI و همراهان آن, کلیه افرادی که به طور مشخص و غیر مشخص با FBI همکاری میکنند.
این گروه به رهبری فیلیپ برویلز سعی در آشکار کردن ابعاد ماجرایی دارند که شاید سالها بدون پاسخ و لاینحل مانده بوده و FBI در پاسخ گویی به آن دچار مشکلات عدیده شده است. شاید این شانس پلیس فدرال است که ستاره ای به نام اولیویا دانم در آسمانش درخشیدن میگیرد تا برای سوالات متعددش پاسخی بیابد.

Massive Dynamic که متعلق به ویلیام بل است و در حال حاضر نینا شارپ رهبری آنرا به عهده دارد. سوای این که شخصیت ویلیام بل تا انتهای فصل اول داستان مرموز باقی میماند, ماهیت حقوقی مسیو داینامیک نیز رمز و رازهای خاص خود را دارد. مسیو داینامیک گاها با FBI در یک جبهه قرار میگیرد ولی این در مواقعی است که قرار باشد از رازهای خود حفاظت کند و یا مانند به دست آوردن آن برد دیجیتالی شیشه ای, قصد بدست آوردن چیزی را داشته باشد. به طور کلی به نظر میرسد که اتفاقات آنقدر که برای بیننده و FBI و گروه قهرمانان داستان پیچیده است برای نینا شارپ و مسیو داینامیک پیچیده نیست. از طرفی در فصل اول زوایای بسیاری از نحوه فعالیت والتر بیشاپ و ویلیام بل در 17 سال گذشته آشکار میشود. نتیجتا میتوان تصور کرد که در واقع بنیاد هر دو گروه میتواند یکی باشد.

ZFT یک تلقی خاص است نسب به تفکری که بنیاد آن کاملا مشخص نیست. در فصل اول کاملا به این نتیجه میرسیم که این ممکن است ابداع شخصی مانند ویلیام بل باشد. اما شکی نیست که این تفکر دچار انشعاباتی شده که بعضا بسیار خطرناک به نظر میرسند. مهمترین انشعاب حاصل از ZFT, تلقی شخصیست به نام دیوید رابرت جونز که از دستیاران ویلیام بل محسوب میشده ولی به دلایلی در زمان حاضر بدل به دشمنی خاص برای او شده است. دیوید رابرت جونز که بناست خود نیز یک دانشمند باشد, بیشتر یک کپی کننده از فعالیتهای والتر بیشاپ و ویلیام بل به نظر میرسد. او حتی برای منبع انرژی سیستم بازکننده دروازه بین دو دنیای موازی نیازمند پیل اختصاصی ای است که در دست مکانیکی نینا شارپ کار گذاشته شده و برای طی العرض نیز به سیستم والتر بیشاپ نیازمند است. خوشبختانه والتر بیشاپ هم راه را پیش از این ساخته و هم راهبند را و همین اسبابیست برای عدم توفیق جونز ...!!

Obsevers یا تماشاگرها که در جایی پیش از آغاز داستان وارد ماجرا شده اند و بناست تا انتهایی که مشخص نیست نیز همین مسیر را ادامه دهند. طرفیت این افراد مشخص نیست. اما اینها مانند نگهبانانی هستند که به طور مشخص دنیای ما را زیر نظر دارند. اما شاید بتوان آنها را بیشتر گزارشگر دانست تا تماشاگر. شاید در فرینج بتوان آنها را قانون مدارترین افراد داستان دانست. آنها به شکلی نامحسوس مراقب بر هم نخوردن قواعد فیزیکی دنیای ما هم هستند, هر چند که به نظر می آید گاهی در ماموریت خود موفق نمی شوند و این همان مواقعی است که سوءاستفاده کنندگان از علم پیروز شده اند. با این خواص باز هم نمیتوان به قطعیت گفت که نگهبانان در واقع حافظ چه چیز هستند.

Shape Shifting یا تغییر شکل دهنده ها که در واقع باید آنها را مهاجمان دنیای موازی و یا سربازان بخصوص دنیای دیگر برای نابودی این دنیا دانست. با این که در فصل اول داستان با این موجودات روبرو نیستیم اما اینها در واقع بازیگران اصلی فصل دوم هستند که ترجیح دادم که در بین گروههای اصلی درگیر در ماجرا از این گروه هم نام ببرم. در مورد ایشان به طور کامل تر در تحلیل فصل دوم توضیح خواهم داد.

برآیند...

فرینج ساختاری دارد که در عین پیچیدگی دارای عمق نیست. شاید در برخی از حوادث داستان توانسته باشید سطحی نگری را حس کنید, با این حال فرینج مجموعه موفقیست و به جرات میتوانم بگویم که یکی از بهترین کارهای تلفیقی است که تاکنون در این باره دیده ام. فرینج را میتوان تلفیقی از ژانر جنایی, علمی تخیلی, درام, هیجان انگیز, معمایی و جاسوسی دانست. خوشبختانه تمام این موضوعات با هنرمندی خاصی در کنار هم چیده شده اند که از حیث محتوی ترکیب یکپارچه ای را بیافرینند. میزان معما و تعلیق داستان به هیچ عنوان با سریالی مانند لاست قابل مقایسه نیست, اما نمیتوان از پاسخ گویی هوشمندانه سازنده به معماها به سادگی گذشت.

پاسخهای ارائه شده در داستان با این که در اکثر موارد دارای اشکالاتی نیز هستند, اما همین که نویسنده به پاسخ آنها فکر کرده خود دلیلیست بر برتری فرینج بر لاست. شخصیت پردازی ها جز در مورد اولیویا و والتر و در مرحله بعدی فیلیپ برویلز خیلی عمیق نیستند. به علت معمایی بودن ماجرا بسیاری از شخصیتها مانند نینا شارپ بسیار ماسکه طراحی شده اند که جز آنچه میگویند, هیچ برداشت دیگری نمیتوان از آنها داشت.

اگر بخواهم در یک جمله کلیت فرینج را تشریح کنم باید بگویم که "فرینج مجموعه مسائلیست که به روشن شدن هر چه بیشتر شخصیت والتر بیشاپ خواهد انجامید و زمانی که والتر بیشاپ و فعالیتهایش کاملا شناخته شود, ماهیت اصلی "طرح" هم شناخته خواهد شد و به این ترتیب فرینج به پایان خواهد رسید"

طرح مسئله جابجایی در زمان و مکان در حال بدل شدن به الگوی ثابت سریالهای آبرامز است و با تغییراتی در محتوی میبینیم که در فرینج هم بازی های فیزیک در جهانهای چند بعدی و موازی ادامه پیدا کرده است. با این که جهان موازی میتواند تعدد داشته باشد و دلیلی مشخصی برای ارتباط بخصوص بین دنیای ما و یک دنیای بخصوص دیگر عنوان نمیشود, اما شاید بتوان گفت که این دنیای موازی به هر دلیل هم عرض ترین دنیای قابل دسترس بوده که میشود تصور کرد. هرچند که این ایده در ادامه دارای مشکلات دیگری میشود که در جای خود توضیح داده خواهد شد اما تعدد دنیاها میتوانست داستان را دچار همان مشکلی کند که لاست دچارش شد و در نهایت هم موفق به سربلند بیرون آمدن از آن نشد. باید گفت که ایده جهانهای موازی دارای دردسر بسیار کمتری از حرکت در طول زمان است. به همین ترتیب نمایشهای مرتب و حرکتهای عرضی بین دو دنیا مشکلاتی مانند لاست برای ماجرا ایجاد نمیکند. ایده هایی که درباره فیزیک مطرح میشود در ابعاد آزمایشگاهی و تئوریک قابلیت اجرایی دارند و ظاهرا همین برای نمایش و بزرگنمایی آنها کافی بوده است.

با این که در برخی از موارد پرداختهای اساسی بر روی ماهیت افراد و ماجراها انجام میشود, اما در برخی موارد نیز مانند اتفاقی که در مورد ناظر بخش فرینج، هریس میافتد, میبینیم که ماجرا در همان مرحله مرگ هریس به حال خود رها میشود و تا پایان فصل دوم هم درباره ماهیت هریس و نوع فعالیت وی اطلاعات دیگری به بیننده منتقل نمیشود. این مسئله جدا از اتفاقات متعدد دیگری است که به صورت فرعی در داستان مطرح هستند و با این که در چهارچوب کلی فرینج میگنجند اما لزوما با مسیر اصلی داستان در ارتباط نیستند.

در فصل اول فرینج مجموعه ای از وقایع بیولوژیکی و فعالیتهای منتهی به ساخت این نوع سلاحها را بررسی میکند, از چندین عملیات تروریستی پرده برمیدارد و به راز فعالیتهای دوران جوانی والتر بیشاپ میپردازد, همچنین بیننده را به دنیای سواستفاده کنندگان از علوم طبیعی میبرد و توضیح میدهد که در صورت عدم کنترل چنین فعالیتهایی ممکن است چه فجایعی به وقوع بپیوندد. اما از آنجایی که در نهایت بناست داستان به سمت شناسایی بیشتر جهانهای موازی برود, میبینیم که فصل یک با یک نمایش باشکوه از برجهای دوقلوی تجارت جهانی نیویورک به پایان میرسد. حسرتی که از دیدن این برجها در بیننده ایجاد میشود مسلما با هیچ چیز قابل مقایسه نیست. پایان فصل اول جایی در یک جهان موازی, در حالی که اتفاقاتی رخ میدهد که علی رغم هم عرض بودن به هیچ عنوان با جهان ما یکسان نیست نوید یک فصل پر التهاب دیگر را در فرینج میدهد
.
Back to top Go down
View user profile http://www.baxejavanemashhad.blogfa.com/
leon_reporter_2009
Vip Members
Vip Members
avatar

Posts : 26
Join date : 2011-08-29
Age : 26
Location : IRAN - Mashhad

PostSubject: Re: نقد و بررسی فیلم و سریال   Wed Oct 19, 2011 8:44 am

داستان سومین قسمت از سری فیلمهای « فعالیت ماورای طبیعی » به سالها پیش از اتفاقات قسمت اول و دوم باز می گردد. سال 1988 است و کتی و کریستی 2 دختر کوچک هستند. شغل پدر این خانواده فیلمبرداری از مجالس عروسی می باشد به همین دلیل همواره دوربینی به همراه خود دارد. اما مدتی است که نیمه شب ها در خانه کتی و کریستی، زمزمه ها و فعالیت های ناشناخته ایی مشاهده می شود که باعث برهم خوردن آرامش این خانواده شده است. در این شرایط پدر خانواده تصمیم می گیرد تا با نصب چند دوربین در خانه، منشاً این اتفاقات غیرطبیعی را کشف کند اما...





معرفی فیلم :
Paranormal Activity 3
فعالیت ماورای طبیعی 3
تاریخ نمایش:
21 October , 2011
کارگردان :
Henry Joost
Ariel Schulman
بازیگران :
Katie Featherston
کتی فیترستون
Sprague Grayden
اسپراگیو گرایدن
Lauren Bittner
لاورن بیتنر

ژانر : ترسناک
Back to top Go down
View user profile http://www.baxejavanemashhad.blogfa.com/
Sponsored content




PostSubject: Re: نقد و بررسی فیلم و سریال   

Back to top Go down
 
نقد و بررسی فیلم و سریال
View previous topic View next topic Back to top 
Page 1 of 1

Permissions in this forum:You cannot reply to topics in this forum
(¯´*•-. Iranian Group .-•*`¯) :: Music - Video :: Movi-
Jump to: